خون‌آشام: طنین دلنواز تعارضات روان‌نژندانه

چاپ شده در مجله داستان شیراز- شماره 22- زمستان 1401

استفاده از نظریات روانکاوی در نقد هنری پیشینه‌ای به طول تاریخ روانکاوی دارد. در بیش از صدسال از تولد این نظریات، روانکاوی توانسته است خوانش ما را از آثار هنری غنای بیشتری بخشد، اگرچه این رابطه یک‌طرفه نبوده و خود نظریات روانکاوی نیز از آثار هنری مختلف تغذیه کرده‌اند، به‌طوری‌که نبض این نظریات با افسانه ادیپ شهریار می‌تپد. بااین‌حال، تعامل بین این دو حوزه اندیشوی قابلیت گسترش به سطوح متعددی را داراست و از یک سو منجر به پویایی بیشتر شناخت ما از آثار ادبی و از سویی دیگر باعث گسترش دانش ما نسبت به فرایندها و تجلیات ناخودآگاه می‌شود.

در طول تاریخ ادبیات داستانی شاهد شروع، رشد و تثبیت ژانرهای مختلفی هستیم. در اینجا منظور از ژانر، دسته‌بندی آثار باتوجه‌به موضوع و فضای روایت است؛ برای مثال، آنچه که با نام ژانر ترسناک، فانتزی، علمی – تخیلی، بلوغ و امثال آن یاد می‌شود و هرکدامشان به نوبه خود از زیر ژانر‌هایی بهره می‌برند. بااین‌حال، به‌سادگی قابل فرض است که آثار بسیاری نیز بوده‌اند که این روند رشد و تثبیت را از سر نگذرانده‌اند که ممکن است نتیجه علل مختلفی باشد که یکی از آنها عاملی به نام غنای روان‌شناختی اثر است. پس در اینجا، ما با یک فرض شروع کرده‌ایم: آثاری که در ژانری تثبیت شده خلق می‌شوند، به لحاظ روان‌شناختی از غنایی ویژه برخوردارند که فارغ از سایر اجزای روایی آن اثر عمل می‌کند. برای مثال، در زیر ژانر آثار علمی – تخیلی بیگانگان فضایی بایستی عنصری ناخودآگاه حضور داشته باشد که همچون هسته‌ای مرکزی به ژانر قوام می‌بخشد، آن را رشد می‌دهد و به‌عنوان یک‌گونه خاص روایی تثبیت می‌کند.

دانلود PDF کل مقاله

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *