طعمه‌ای برای تو، تحلیلی روانکاوانه بر داستان «موهبت» اثر دیوید فاستروالاس

چاپ شده در مجله داستان شیراز- شماره 31 – بهار 1404

نوشتن تحلیلی روان‌کاوانه بر داستان «موهبت» فاستروالاس[1] از جنبه‌های متعددی اهمیت دارد. اگرچه غالب تحلیل‌های روان‌کاوانه در حوزۀ هنر به بررسی پیرنگ یا شخصیت‌پردازی اثر می‌پردازند و به دنبال روشن‌سازی جنبه‌هایی از سازوکارهای روان‌شناختی انسان هستند، من معتقدم که تحلیل‌های روان‌کاوانه می‌توانند همچنین به درک اثر هنری کمک شایانی بکنند به شرطی که تمام توجه خود را معطوف بر دانش روان‌کاوانه نکرده و خود را محدود به توضیح و تفسیر جنبه‌های روان‌شناختی یک شخصیت یا یک سلسلۀ حوادث نکنند. این داستان، برای مطلوب من، به راستی موهبت است.

در داستان کوتاه «موهبت»، شاهد گفتگویی بین لااقل دو نفر هستیم: شخصیت اصلی داستان که ماجرای دست اعجاب‌انگیزش را شرح می‌دهد و شخصیتی دیگر که مخاطب این صحبت‌هاست و البته سؤالاتی می‌پرسد که متن آنها توسط راوی داستان حذف شده و تنها با واژۀ «سؤال» (یا در متن اصلی با حرف Q) نمایش داده شده است. در روایت مشخص است که پنج سؤال از داستان حذف شده است.

شخصیت اصلی داستان، «جانی یک دست»، از موهبتش می‌گوید، از آن دست نداشته‌اش. خودش را «جانی یک دست» می‌خواند، یعنی در عبارتش، خود را فاقد یک دست می‌داند، اما همان دستی که نیست کل روایت را شکل ‌می‌دهد؛ آن دستی که نیست، همچون چیزی که هست نامگذاری می‌شود: «موهبت». آن چیزی که نیست،…

دانلود PDF کل مقاله

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *