مرزهای سُست شناخت، نگاهی به نمایشگاه «زیرورو» اثر حامد قجرپور

چاپ شده در مجله داستان شیراز- شماره 18-زمستان 1400

اگر همچون من برای لحظه‌ای به یاد مجسمه‌های استوار و تنومند سنگ مرمر انسان (و چه‌بسا خدایانی با چهرۀ تماماً انسانی، انسان در اوج شکوهمندی خیالی‌اش) بیفتید و آن‌ها را با آثار نمایشگاه «زیرورو» در ذهن مقایسه کنید، تغییرات عظیم نگاه بشر به اندام، تن، و انسان برایتان تکان‌دهنده خواهد بود. استواری، صلابت، ماندگاری (که در انتخاب متریال تأثیر اساسی داشت)، انسجام، تعادل، پویایی، با تکیه ‌بر زیبایی‌شناسی خردگرایانه جای خود را به خمودی، سستی، ناپایداری (که در اینجا نیز نقش متریال را می‌توان به‌خوبی مشاهده کرد)، پراکندگی، ناهمگونی و آشفتگی خردگریزی داده است که رشد شناخت انسان از خویش (و از جسم خویش) در طی قرن‌ها را به نمایش می‌گذارد.

در فرهنگ فارسی عمید در مدخل «اندام» با عبارت «اندام دادن» روبرو می‌شویم که معنای آن «آراستن» و «نظم و ترتیب دادن» است که به‌خوبی قرابت بین مجسمه‌های دورۀ کلاسیک یونان و شیوۀ بازنمایی اندام انسان را نشان می‌دهد. در واقع، اندام نمادی از…

دانلود PDF کل مقاله

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *