از خونریزی تا طوفان: تاملی بر ادبیات رومانتیک ایران

چاپ شده در مجله داستان شیراز -شمارۀ 34 و 35- زمستان 1404 و بهار 1405

لینک دریافت مجله از سایت داستان شیراز

ادبیات مدرن در ایران همچون سایر پدیده‌های مدرنِ دیگر تحت تأثیر آنچه در غرب می‌گذشت ایجاد و توسعه پیدا کرد. از آغازگران استفاده از این شیوۀ جدید اندیشۀ هنری تا به امروز، سیل عظیمی از آثار هنری در ادبیات معاصر ایران خلق شده و مخاطبان خود را بهره‌مند کرده است. اما اکنون که بیش از یک قرن از زمان آغاز این موج هنری جدید در ایران می‌گذرد، سزاست که به بررسی دقیق‌تر آنچه به سرعت توسط جامعۀ ادبی کشور پذیرفته و جذب شد بپردازیم. این شیوۀ خلق آثار هنری چه ویژگی‌هایی دارد؟ نسبت آن با سنت غربی‌اش چگونه است و چه موضعی در برابر سنت ایرانی پیش از خودش دارد؟ از بین خیل عظیم آفرینندگان این آثار هنری، صادق هدایت و صادق چوبک بدون شک از جمله شاخص‌ترین سردمداران این شیوۀ ادبی هستند. داستان‌های «سه قطره خون» از هدایت و «چرا دریا طوفانی شده بود؟» از چوبک به لحاظ شاخصه‌های این نوع ادبیات سرآمد هستند و جدای از تکنیک‌های داستان‌نویسی و چگونگی خلق کمپوزیسیون در آنها، می‌توان شاخصه‌های اصلی این شیوۀ اندیشه را ردگیری کرد. هدف تحلیل حاضر، انجام این ردگیری، برجسته کردن ریشه‌های این نوع از نگاه هنری و مقایسۀ آن با سنت‌های غربی و ایرانی آن است.

ادبیات مدرن و اندیشۀ رومانتیک

هنگامی که از ادبیات مدرن سخن به میان می‌آوریم، از چیزی حرف می‌زنیم که من به آن اندیشۀ رومانتیک می‌گویم. پیش از این، در مقاله‌ای سعی کرده‌ام سه نوع اندیشۀ بشری را که سازندۀ انواع شیوه‌های نگاه انسان به جهان است معرفی کنم و به همین جهت از تکرار آن صرفنظر خواهم کرد، هر چند مطالعۀ آن مقاله برای فهم و درک بخشی از استدلالاتم در این مقاله ضروری است[1].

با این حال، مروری اجمالی بر مهمترین ویژگی‌های هنر رومانتیک خالی از لطف نیست: «در اندیشۀ رومانتیک، آنچه در مرکز توجۀ اندیشمند/هنرمند قرار می‌گیرد، حذف شدگان، مطرودان، انسان غیر ایده‌آل، غیر مثالی، این‌جهانی و پراحساسات و تقابل آنها با افراد/گفتمان مسلط است. انسانی که همواره از کمبودی، از شکافی، از فقدانی رنج می‌برد. نه انسان کامل است و نه جهان و نه علاقه‌ای به جستجوی این کمال وجود دارد. حقیقت، همین شکاف و کمبود است. به همین دلیل، عجیب نیست که در آثار هنری متأثر از این اندیشه با شکل جدیدی از ایده‌آلیسم روبرو هستیم، ایده‌آلیسم خردگریز. معمولاً در این آثار تلاش برای ایجاد حالتی از عدم تعادل، عدم توازن و تقارن و هارمونی، حذف قابل توجه مبناهای زیبایی‌شناسانۀ مبتنی بر خرد همچون نسبت‌های طلایی و ایجاد مبناهای زیبایی‌شناسانۀ مبتنی بر احساس همچون اغراق و بزرگ‌نمایی، ابهام، پیچیدگی و معماگونگی دیده می‌شود. موضوع آثار غالباً شکاف‌ها (شکاف در ایدۀ کامل بودن و کمال‌یافتگی) را در بر می‌گیرد: جنون، بی‌خردی، بیماری‌، طمع‌کاری، هوس‌بازی، فقر، دروغ‌گویی، خیال‌بافی، ساده‌لوحی و … . شخصیت‌های بازنمایی‌شده و قهرمان نیز معمولاً افراد پیش‌پاافتاده و نادیده‌گرفته‌شدۀ جامعه هستند: دیوانگان، بیماران، فقرا، ارواح، شیاطین، زندانیان، زنان، روستاییان، فاحشه‌ها، رعیت‌ها، کودک‌ها و … .[2]»

برای شناختی کامل‌تر، بگذارید از زاویه‌ای دیگر به مفهوم رومانتیسم بیندیشیم؛ از زاویه‌ای که آیزایا برلین به ما نشان می‌دهد: «اکنون می‌خواهم جوهر رومانتیسم را چنان‌که خود می‌بینم تعریف کنم… بجاست اگر بار دیگر به موضوعی بازگردم که پیش از این مطرح کردم، یعنی به سنتی قدیمی که قبل از نیمۀ قرن هجدهم دست‌کم در طول بیش از دو هزار سال کانون اصلی اندیشۀ غرب بود. آن نگرش خاص، آن باورهای خاص که به گمان من رومانتیسم بر آنها حمله برد و صدمات بسیار بر آنها زد. منظور من این گزارۀ قدیمی است که می‌گوید فضیلت دانش است… این که مقصود چه نوع دانشی است مورد اختلاف است… و همواره این جدال بر سر این پرسش بوده که دانش راستینِ واقعیت کدام است… جوهر این نگرش این است که مجموعه‌ای از واقعیت‌ها وجود دارد که باید به آن تسلیم شویم. دانش یعنی تسلیم [تا اینجا، برلین چیزی را شرح می‌دهد که من به آن اندیشۀ کلاسیک می‌گویم]… نگرش متضاد با این، چیزی است که رومانتیک‌ها تبلیغ می‌کردند و می‌توان آن را در دو گزاره خلاصه کرد: گزارۀ نخست … مفهوم ارادۀ خلل‌ناپذیر است. آنچه انسان به دست می‌آرد شناخت ارزش‌ها نیست، آفرینش ارزش‌هاست… نسخه‌برداری و اقتباس از چیزی در کار نیست، آموزش قواعد در کار نیست، نظارت خارجی در کار نیست، ساختاری وجود ندارد که شما پیش از شروع کار بشناسید و خود را با آن سازگار کنید. جوهر کل این فرآیند ابداع و آفرینش و ساختن است، آفریدن از هیچ به معنای دقیق کلمه… گزارۀ دوم – که با گزارۀ نخست پیوند دارد – این است که چیزها ساختاری ندارند. الگویی که شما باید خود را با آن سازگار کنید وجود ندارد… این موعظۀ رومانتیک‌ها بود. هرگاه در پی درک چیزی می‌کوشید، هر قدر هم که توانمند باشید، سرانجام … درخواهید یافت که راهی در پیش گرفته‌اید که پایانی ندارد، در طلب چیزی بوده‌اید که به دست نمی‌آید…[3]»

دانلود PDF کل مقاله

[1] این مقاله به نام «تأملی بر اندیشۀ رومانتیک در ارتباط با گفتمان هیستریک لکان» در فصلنامۀ داستان شیراز، شمارۀ 24، تابستان 1402 به چاپ رسیده است.

[2] همان مقاله

[3] ریشه‌های رومانتیسم، آیزایا برلین، ترجمۀ عبدالله کوثری، نشر ماهی، 1388 (صفحات 191 تا 194).